Alone Girl
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
عادت کرده ام به این تنهایی..........

بیخود منتظر نمان...
چشم به آسمان ندوز....
اینجا آسمان همیشه ابری است.....
اما،
باران؟
رخت بست از این دل
سالهاست که کوله بارش را جمع کرده
شاید..........
نه او هرگز نمی آید........
پیچک اندوه از دیوار کاهگلی این خانه بالا رفته...
سکوت
مهمان تنهایی من.....
عادت کرده ام.....
بی تو ،
به این تنهایی
به تاریکی محض این کوچه بی مهتاب
به تمام نبودن ها
به همه عادت کردم
این عادت میلولد در کنج کنج این خانه...
گل های قالی میگریند و نقش غم میزنند بر دل
خوشبختی ، در لابه لای قاب چوبی پنجره پوسیده...
شادی ، از درزهای این خانه بیرون لغزیده...
خانه ی دلم تنگ است و شب هایش بی فروغ
مهتابیم کن.....

 


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢٤ مهر ،۱۳٩٠ - Elham M |لینک به نوشته

 

می دانم که می روی آرام بیصدا
حالا که دورتر می شوی قدم هایت را می شمارم
مغزم شروع می کند به ورق زدن خاطرات
ضربان قلبم تندتر می شود
کمی مکث.........
نمی دانم زندکی ام بعد تو چه رنگی خواهد گرفت   
جای خالیت را نه نمی توانم تصور کنم                  
 تو می روی می دانم                            
و من
می ایستم و به تو لبخند میزنم                     
تا به آماج غمم پی نبری                             
چشم  هایم را از تو می دزدم
تا نبینی که بی تو چقدر تهی می شوم
روی ردپای عشقت می چرخم موهایم را تکان می دهم
 روزی که تو بروی  
 من        
با افتخار فریاد میزنم روزی من عاشق این رهگذر بودم.............
 


پيام هاي ديگران () | شنبه ٢ مهر ،۱۳٩٠ - Elham M |لینک به نوشته

 

باران تندی شروع به باریدن کرده ، دیگر نمی توانم طاقت بیاورم به سمت پنجره         می شتابم پنجره را میگشایم ، دستانم را دراز می کنم تا قطرات باران در لابه لای انگشتانم بلغزند ، اما شیروانی خانه مانع از رسیدن آنها می شود .

قلبم بیش از پیش می تپد . درد در سراسر قفسه سینه ام می پیچد . بغض گلویم را می فشارد ، شور و شعفی وصف ناپذیر سراپایم را در بر می گیرد .  جوشش آدرنالین را در رگهایم احساس می کنم ...

از اعماق وجودم در دل فریاد میزنم خدایا،خدای بزرگ و مهربونم دوستت دارم به خاطر همه ی کمی ها و کاستی های زندگیم و همه ی نعمت هایی که بهم ارزانی بخشیدی ، دوستت دارم...

خدا صدایم را زودتر از آنچه که تصور می کردم شنید و به نشانه آن باران نوازشگر به صورتم می خورد ...

کاغذ و قلمم را بر میدارم تا این بار به جای عشق تصنعی ، نگاه های شهوت آلود ،   قلب های سنگی و روح های پژمرده ، افکار آلوده ، به جای همه ی این                تاریکی های زندگی ، از طراوت بهار ، از آوای خوش طبیعت ، از ابرهای یکپارچه سیاه آسمان که با تمام موجودیت خود می بارند و غرش می کنند تا انسانهای ناکام و درمانده از تلخی های روزگار را به خود بیاورند و صدای طنین انداز رعد و برقی که به پنجره ها میکوبد و آنها را به لرزه در می آورد ، همچون عاشقی مصرانه قصد دارد به معشوقه ی خود بفهماند که چقدر خواهان اوست : زود باش درها را بگشای تا صمیمانه تو را در آغوش گیرم و جرعه جرعه امید را در روح و جسمت تزریق کنم...

برای چند ساعت جریان زندگی و جنبش هستی و انقلاب طبیعت را احساس می کنم...

امروز تمام کاینات دست در دست هم دادند تا شکوفه های الهی را از خواب بیدار کنند...

 

ادامه دارد...

 


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - Elham M |لینک به نوشته

 

کاش مرغابی تشنه قلبم می دانست

که در کویر آغوشت

جز یخبندان شبانگاهی هیچ چیز دیگری نیست

کاش  می دانست

در قفس عشقت جز اسارت

چیزی نیست

کاش  می دانست

در امواج ذهنت

جز شهوتی ننگین

چیزی نیست

کاش  می دانست

افق نگاهت پر شده است از مرغابی

مرغابی من در آن جایی ندارد

کاش همه اینها را  می دانست.........

Why this night is too long


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸۸ - Elham M |لینک به نوشته

 

  بخشید امسال مثل دل و دماغ جشن گرفتن واسه تولدتو ندارم......خودت بهتر میدونی چرا....   Pouty 

در هر صورت این آپم بخاطر توست....تولد ٢٢ سالگیت مبارک.... 
 Birthday Balloon 

یه سبد پر گل ، یه آسمون ستاره ، با هزاران بوسه تقدیم به تو ........... Kisses 





پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٧ - Elham M |لینک به نوشته

 

دلم برایت تنگ می شود ،

زمانی که ثانیه ها چون دقایق و دقیقه ها چون ساعات می گذرند.

آن هنگام که ابرها در آسمان می گریند ،

  دلم برایت تنگ می شود.

دلم برایت تنگ می شود ،

زمانی که   پنجره اتاقم رو به کوچه های تنهایی باز می شود .

 هنگام عبور از

جاده های بی کسی در حالی که قلبم در تلاطم است ،

  دلم برایت تنگ می شود .

I missed you so much


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٧ - Elham M |لینک به نوشته


 

آنکه در تاریکی غمناک قلبم باورم کرد             ناگهان به دست آتشی خاکسترم کرد

آنکه در اوان خودکشی  سایه سرم بود          عاقبت در سایه غم بی چاره ام کرد

آنکه زخم کهنه ام را مرهمی بود                   عاقبت درد زخم هایم را فزون کرد

 

این بی ربط ترین جواب دوست داشتنی بود که از یه .... شنیدم!


پيام هاي ديگران () | جمعه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٧ - Elham M |لینک به نوشته


 

صدای خش خش برگها به زیر پای تنهایی به گوش می رسد

ومن مسافر خسته ی جاده تنهایی سرگردان پی دوست می گردم

در این روزگار که دوست بسان پرستوی مهاجر می ماند

من پی هیچ می گردم

 

ریاضت را به جان می خرم تا به دنبال تو بیایم

ای دوست

تو رفتی بی خبر از حال آشفته ی من

پرکشیدی از بام کلبه ی دوستیمان

وچشمانم را به ره در انتظارت دوختی

 

تو رفتی

اما هنوز

رد پاهایت بر قلبم

باقی است......

 


پيام هاي ديگران () | شنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٧ - Elham M |لینک به نوشته

>