صفحه نخست
آرشیو من
تماس با من
نویسنده Elham M
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
بهمن ٩٠
مهر ٩٠
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
دی ۸٧
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
اردیبهشت ۸٦
دی ۸٥
لینک ها
Masihi ya Mosalman.....
گناه دوست داشتن چیست؟
((...زمان آرامش...))
کهنه درخت
وحید
از خاک تا افلاک
داستان کوتاه
اشک های یخی
عشق پاک
سالی
جواد
ِdon't let me fall
آریانا
جوجوی عاشق
کنج
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
آمار وبلاگ 
خروجی وبلاگ
طراح قالب لیلا سینکی
لوگو دونی
دیشب خدا را دیدیم که پاورچین پاورچین آمد کنارم نشست....
دستی بر پیشانیم کشید و غبار از آن زدود....
بوسه ای به پیشانیم زد و گرد عشقش را پاشید.....
امروز خدایی شده ام!
پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱ - Elham M |لینک به نوشته

چقدر زود گذشت لحظاتی که در کنارت دراز میکشیدم در خیالمان در کوچه پس کوچه های مشکلات کودکانه میدویدیم ، میخندیدیم به بی اعتباری دنیا . آرام قلبم را نوازش میکردی و من به تاریکی این شب بلند و پایان ناپذیر لبخند میزدم . بذر امید میکاشتی در قلب من...
آه.... که چه شد این لحظات ، این فانوس روزهای تاریک من . میشنوم خش خش امید را در زیر پاهایت . تنهایی نقش بسته بر روی دریاچه ماتم زده دلم .
تو را میبینم...
تو را میبینم که رد میشوی بی اعتنا به من با مشتی دلیل و بهانه های منطقی!!!!!تو میگذری از من ، از عشق جاودانه من چه منطقی برای بهانه هایت یافته ای ؟! تو میروی دور میشوی اما تو بدان رد پاهایت این جاست درست همین جا در تمام شب و روزهای غبار آلود و خاک گرفته ام .
حالا لبخند میزنم به بی اعتباری عشق تو....

پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳٩۱ - Elham M |لینک به نوشته

این اتاقک برای من ، برای غصه های من تنگ است . تاریکی پاشیده به دیواره هایش . میخزند دیوانه وار این کرم های افسردگی لابه لای موهایم .
اواز تنهایی در گوشم زمزمه کنان میخواند که این آغاز تاریکی است .
چشم هایم را میبندم تا در این تاریکی فرو روم . غوطه ور میشوم در سرداب رویاهایی که هرگز طلوع نکردند ، در آرزوی آرامش در لحظه ای ...
نمی دانم در جستجوی چه میگردم ....
باز میگردند آواهای موحش تنهایی ، دوباره به درون این اتاقک سقوط میکنم ،
به درون این واقعیت انکار ناپذیر .

پيام هاي ديگران () | سهشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳٩٠ - Elham M |لینک به نوشته

بیخود منتظر نمان...
چشم به آسمان ندوز....
اینجا آسمان همیشه ابری است.....
اما،
باران؟
رخت بست از این دل
سالهاست که کوله بارش را جمع کرده
شاید..........
نه او هرگز نمی آید........
پیچک اندوه از دیوار کاهگلی این خانه بالا رفته...
سکوت
مهمان تنهایی من.....
عادت کرده ام.....
بی تو ،
به این تنهایی
به تاریکی محض این کوچه بی مهتاب
به تمام نبودن ها
به همه عادت کردم
این عادت میلولد در کنج کنج این خانه...
گل های قالی میگریند و نقش غم میزنند بر دل
خوشبختی ، در لابه لای قاب چوبی پنجره پوسیده...
شادی ، از درزهای این خانه بیرون لغزیده...
خانه ی دلم تنگ است و شب هایش بی فروغ
مهتابیم کن.....

پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢٤ مهر ،۱۳٩٠ - Elham M |لینک به نوشته

و من
تا به آماج غمم پی نبری

پيام هاي ديگران () | شنبه ٢ مهر ،۱۳٩٠ - Elham M |لینک به نوشته

باران تندی شروع به باریدن کرده ، دیگر نمی توانم طاقت بیاورم به سمت پنجره می شتابم پنجره را میگشایم ، دستانم را دراز می کنم تا قطرات باران در لابه لای انگشتانم بلغزند ، اما شیروانی خانه مانع از رسیدن آنها می شود .
قلبم بیش از پیش می تپد . درد در سراسر قفسه سینه ام می پیچد . بغض گلویم را می فشارد ، شور و شعفی وصف ناپذیر سراپایم را در بر می گیرد . جوشش آدرنالین را در رگهایم احساس می کنم ...
از اعماق وجودم در دل فریاد میزنم خدایا،خدای بزرگ و مهربونم دوستت دارم به خاطر همه ی کمی ها و کاستی های زندگیم و همه ی نعمت هایی که بهم ارزانی بخشیدی ، دوستت دارم...
خدا صدایم را زودتر از آنچه که تصور می کردم شنید و به نشانه آن باران نوازشگر به صورتم می خورد ...
کاغذ و قلمم را بر میدارم تا این بار به جای عشق تصنعی ، نگاه های شهوت آلود ، قلب های سنگی و روح های پژمرده ، افکار آلوده ، به جای همه ی این تاریکی های زندگی ، از طراوت بهار ، از آوای خوش طبیعت ، از ابرهای یکپارچه سیاه آسمان که با تمام موجودیت خود می بارند و غرش می کنند تا انسانهای ناکام و درمانده از تلخی های روزگار را به خود بیاورند و صدای طنین انداز رعد و برقی که به پنجره ها میکوبد و آنها را به لرزه در می آورد ، همچون عاشقی مصرانه قصد دارد به معشوقه ی خود بفهماند که چقدر خواهان اوست : زود باش درها را بگشای تا صمیمانه تو را در آغوش گیرم و جرعه جرعه امید را در روح و جسمت تزریق کنم...
برای چند ساعت جریان زندگی و جنبش هستی و انقلاب طبیعت را احساس می کنم...
امروز تمام کاینات دست در دست هم دادند تا شکوفه های الهی را از خواب بیدار کنند...
ادامه دارد...
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - Elham M |لینک به نوشته

کاش مرغابی تشنه قلبم می دانست
که در کویر آغوشت
جز یخبندان شبانگاهی هیچ چیز دیگری نیست
کاش می دانست
در قفس عشقت جز اسارت
چیزی نیست
کاش می دانست
در امواج ذهنت
جز شهوتی ننگین
چیزی نیست
کاش می دانست
افق نگاهت پر شده است از مرغابی
مرغابی من در آن جایی ندارد
کاش همه اینها را می دانست.........
Why this night is too long

پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸۸ - Elham M |لینک به نوشته

دلم برایت تنگ می شود ،
زمانی که ثانیه ها چون دقایق و دقیقه ها چون ساعات می گذرند.
آن هنگام که ابرها در آسمان می گریند ،
دلم برایت تنگ می شود.
دلم برایت تنگ می شود ،
زمانی که پنجره اتاقم رو به کوچه های تنهایی باز می شود .
هنگام عبور از
جاده های بی کسی در حالی که قلبم در تلاطم است ،
دلم برایت تنگ می شود .
I missed you so much
پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٧ - Elham M |لینک به نوشته


آنکه در تاریکی غمناک قلبم باورم کرد ناگهان به دست آتشی خاکسترم کرد
آنکه در اوان خودکشی سایه سرم بود عاقبت در سایه غم بی چاره ام کرد
آنکه زخم کهنه ام را مرهمی بود عاقبت درد زخم هایم را فزون کرد
این بی ربط ترین جواب دوست داشتنی بود که از یه .... شنیدم!
پيام هاي ديگران () | جمعه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٧ - Elham M |لینک به نوشته


